السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

225

تفسير الميزان ( فارسي )

و در تفسير قمى « 1 » از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرموده : موسى از پروردگارش مسئلت كرد : بين او و آدم جمع كند ، و خدا هم جمع نموده ، وى را موفق به زيارت او نمود ، موسى گفت : اى پدر ، مگر جز اين بود كه خدا تو را بدست قدرت خود بيافريد ؟ و از روح خود در تو بدميد ؟ و ملائكه را به سجده بر تو وادار نمود ؟ ، پس چرا وقتى دستور داد : از يك درخت بهشت نخورى ، نافرمانى كردى ؟ آدم گفت : اى موسى ! بگو ببينم ، خطيئه من در تورات چند سال قبل از خلقتم نوشته شده ؟ گفت : سى هزار سال آدم گفت : همين طور است ، آن گاه امام صادق ( ع ) فرمود : آدم با همين كلام موسى را قانع ساخت . مؤلف : قريب به اين معنا را علامه سيوطى در المنثور « 2 » به چند طريق از رسول خدا ( ص ) نقل كرده . و در علل « 3 » از امام باقر ( ع ) روايت كرده كه فرمود : به خدا سوگند خداى تعالى آدم را براى دنيا خلق كرده بود ، و اگر او را در بهشت جاى داد ، براى اين بود كه نافرمانى بكند ، و آن گاه او را به همان جايى كه براى آنجا خلقتش كرده بود ، برگرداند . مؤلف : اين معنا در روايت عياشى ، « 4 » از امام صادق ( ع ) هم گذشت ، كه فرمود : آدم دوستى از ميانه ملائكه داشت ، ( تا آخر حديث ) . و در كتاب احتجاج « 5 » - ، در ضمن احتجاج على ( ع ) با مرد شامى ، كه از آن جناب پرسيده بود : گرامىترين واديهاى روى زمين كجا است ؟ فرمود : بيابانى است كه آنجا را سرانديب ميخوانند ، آدم وقتى از آسمان هبوط كرد ، در آنجا سقوط كرد . مؤلف : مقابل اين روايت ، روايات بسيار زيادى است ، كه دلالت دارد بر اينكه آدم در مكه سقوط كرد ، و بعضى از اين روايات گذشت ، ممكن هم هست ميانه اين روايات مختلف ، جمع كرده ، گفت : ممكن است آن جناب اول از آسمان به سرانديب فرود آمده ، و بار دوم از سرانديب به سرزمين مكه هبوط كرده باشد ، نه به دو نزول ، در عرض هم ، تا جمع ممكن نباشد . و در در المنثور « 6 » از طبرانى ، و از كتاب عظمت ابى الشيخ ، و ابن مردويه ، همگى از ابى ذر ، روايت شده كه گفت : حضور حضرت رسول عرضه داشتم : يا رسول اللَّه ! آيا به نظر شما آدم پيغمبر بود ، يا نه ؟ در پاسخ فرمود : هم نبى بود ، و هم رسول ، چون خداى تعالى قبلا با او صحبت كرده بود ، و فرموده بود : * ( ( يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ ) ) * پس معلوم مىشود بآنجناب وحى ميشده . مؤلف : اهل سنت و جماعت ، قريب به اين معنا را به چند طريق روايت كرده‌اند .

--> 1 - تفسير قمى ج 1 ص 44 2 - الدر المنثور ج 1 ص 54 3 - علل الشرائع 4 - تفسير عياشى ج 1 ص 32 ح 10 5 - احتجاج طبرسى و عيون ج 1 ص 191 6 - الدر المنثور 51